تبلیغات
وبلاگ برو بچه های دانشگاه مولانا - صرفا جهت اطلاع
 
 
تاریخ :  شنبه 21 خرداد 1390
نویسنده :  میثم
خیلی وقت بود صرفا جهت اطلاع نذاشته بودم
ضمناً بچه ها انتقاد کردن که نوشته هات بده
خب دیگه نمینویسیم.آخریشه
بچه ها ، همگی خدافظ


تو ولیعصر یه آقاهه سالمه سالم نشسته، رد شدم میگه یه کمکی بکن، میبینم دستش رو بسته انداخته گردنش، میگم دستت چی شده مگه؟ میگه: درد میکنه!!!

رفتم قصابی، به یارو میگم بدون چربی لطفا٬ میگه سوسول نباش بابا٬ یه تیکه چربی رو برید گذاشت دهنش!!
یکی از بچه ها تعریف میکرد : تو روم یاهو دختره به من میگه اهل کجایی؟ میگم: مشهد ... میگه مشهد کجاست؟ میگم: امام رضا... میگه نمیشناسم .. میگم: تو کجایی؟ میگه: آلمان... میگم چند ساله رفتین... میگه 2 ساله
واسه خواستگار خواهر یکی از دوستان رفتیم تحقیق... زنگ خونه ی همسایشونو زدیم یه دختره اومده دم در میگیم در مورد پسر همسایتون اومدیم تحقیق با تعجب گفت کدوم؟ گفتیم فلانی... میگه کدوم یکی از داداشا؟ میگم رضاشون... با بهت و تعجب گفت... ای رضای نامرد... کثافت...
دختره با 100تا سرعت داره میرونه حالیشم نیست لاستیک عقبش پنچره خودمو رسوندم بهش شیشه رو دادم پائین میگم خانوم لاستیک عقب پنچره. با هزار ناز و عشوه شیشه رو داده پائین میگه هه هه ... قدیمی شده - شعور کمک کردن نداره دیگه
یکی از فامیلا ماشین خانومشو ورداشته رفته بیرون تصادف کرده، الان2 شبه ور دل مائه! خانومش هم که زنگ میزنه میگه ماموریت ویژه پیش اومده اومدم اراک!! به من میگه نگی بهش ها، گذاشتم صافکاری فردا بهم میده... زن ذلیلی تا این حد؟
یه خانوم پشت چراغ قرمز گل میفروشه ، هیشکی ازش گل نمیخره ! ولی یه خانومه دیگه چراغ سبز نشون میده ، سرشم همیشه شلوغه
حالا فرق چراغ قرمز و سبزو میفهمم



:: مرتبط با: مطالب جالب ,
نظرتون راجع به دانشگاه مولانا چیه؟





» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :