تبلیغات
وبلاگ برو بچه های دانشگاه مولانا - صائب تبریزی
 
 
تاریخ :  شنبه 7 خرداد 1390
نویسنده :  میثم

داشتم به معنی این شعر فکر میکردم
به نظر شما منظور شاعر چی بوده؟

زان خرمن گل حاصـل مـا دامـن چـیـده اسـت

زان سیب ذقن قسمت ما دست بریده اسـت

ما را ز شـب وصـل چـه حـاصل ، کـه تــو از نـاز

تـا بـاز کنـی بــنـد قـبـا ، صـبـح دمـیـده اسـت

چون خضـر ، شود سبـز به هر جا که نهـد پای

هـر سـوخته‌جانی که عقیق تـو مکیـده است

مـا در چـه شمـاریـم، کـه خورشیـد جهانـتـاب

گـردن بـه تـمـاشای تـو از صبح کشیده است

شـد عـمـر و نـشـد سـیـر دل مـا ز تــپــیــدن

این قطره‌ی خون از سر تـیـغ که چکیده است؟

عــمــری اســت خـبـر از دل و دلــدار نـــدارم

با شیـشـه پـریـزاد من از دسـت پـریـده است

صـائـب چـه کنـی پـای طـلـب آبـلـه فـرسـود؟

هر کس به مقامی که رسیدست،رسیدست




:: مرتبط با: مطالب جالب ,
نظرتون راجع به دانشگاه مولانا چیه؟





» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :